تبلیغات
غربت مهدی(عج) - فرار كن سمت خدا

برای عاشقی...

 
 
فرار كن سمت خدا
نظرات |

پسر تو خونه خیلی شلوغ‌کاری کرده بود. همه‌ی اوضاع را به هم ریخته بود.وقتی پدرش وارد شد، مادر شکایت اونو به پدرش کرد. پدر که خستگی و ناراحتی بیرون رو هم داشت، شلاق رو برداشت.

 پسر دید امروز اوضاع خیلی بی‌ریخته، همه‌ی درها، هم بسته است، وقتی پدرش شلاق رو بالا برد، پسردید کجا فرار کنه؟ راه فراری نداره! خودش را به سینه‌ی پدر چسبوند. شلاق از دست پدر شل شد و افتاد.

 

شما هم هر وقت دیدید اوضاع بی‌ریخته به سمت خدا فرارکنید.

 به نقل از حاج اسماعیل دولابی

میدونم که این متن شاید براتون خیلی تکراری باشه اما بازم تکرارش میکنم،تکرارش میکنم تابدونین خدا چقدر مهربونه حتی مهربون تراز اون بابایی که دستاش شل شدافتادپایین،حتی مهربون تراز اون چیزی که تو دعای کمیل گفته

 

میخوام دوباره ودوباره اینجا همه باهم فریادکنیم:

خدااااااااااااا دوست دارم!

 

میدونی که جزتو هیشکی روندارم،هیشکی.حدا قل من اینطوریم

هیچ وقت تنهام نذار

همه روبگیرازمن ولی خودت رونه...

یکی از دلنوشته های قدیمی من:

می پندارم چیست که مرا ویرانه وسرگردان کرده؟بله آن که همیشه همپاوهمراه من است،امشب نبود.من خدای خودم را گم کردم وحال سرگردانم.می خواهم بروم به قرارگاه همیشگی تاصدایش بزنم.نکندمنتظرم باشد؟شب است وسرداست و ویرانه ی دلم هوای خزیدن درآغوش گرم خدا را دارد.دلم می گوید هرچه ازدوست رسدنیکوست حتی این ناامیدی دراوج امیدواری...بازهم شکرخداوندا.می دانم مصلحتی درپشت خواسته هایت جاری است.آری شایدمن،بزرگ شده ام!خدای خوب من ای مهربانم،توخودخوب میدانی که دلم طاقت همه چیزرادارد جزنداشتن تورا.بارهاگفته ام همیشه همه چیز من باش،توتمام آن همه هستی.هرچه دارم بگیر،دلبستگی هاکم است اماخودت را هیچ گاه ازبنده شکسته ات دریغ نکن.همیشه همراه من باش.بگذاربگویم دراین جنگ نابرابر پیروزی ازآن من است چون توهمراه منی...!

26/11/91فاطمه سردرگم بود




مرتبط با : جنجالی قلم خودم
برچسب ها : خدا-خداجونم-عشق-خدای من-عشق من-همه کسم-
نویسنده : من
تاریخ : شنبه 21 اردیبهشت 1392
زمان : 01:14 ق.ظ
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


 

شارژ ایرانسل

فال حافظ