تبلیغات
غربت مهدی(عج) - وخدایی که هیچ وقت تنهایمان نمی گذارد...

برای عاشقی...

 
 
وخدایی که هیچ وقت تنهایمان نمی گذارد...
نظرات |

اول سلام...
به عنوانم دقت کردی؟اگه حوصله نداری این پستموبخونی به همون عنوان بسنده کن...دریایی ازحرفای نگفته است همین یه جمله.
این عنوان اولش تسلیت قلب صبورم بود اما حالابه این اسم تغییرکرد:وخدایی که هیچ وقت تنهایمان نمی گذارد...
اون روزهاکه این مطلبونوشتم روزهای خیلی بدی بودن.یه جوری بودم...دچاریه حسی که اسمی روش نمیشه گذاشت...یه حس تنهایی...غربت...یه حس سردی گفتاری وعملی...یه حس غم...یه حس دلسردی...یه حس سردرگمی...میگم که اسمی نداره...
خیلی دوست داشتم این زندگی تموم بشه خیلی دوست داشتم برگردم به همون جایی که ازش اومدم ...به آغوش خدا...به همون سرچشمه خوبی...ازاین دنیا...ازاین همه بدی وزشتی وپلیدی خسته شده بودم...می ترسیدم...می ترسیدم ازاینی که الان هستم بدتربشم...ازآینده ای که قراربودبیادمیترسیدم...اصلش خیلی خسته بودم...خسته ازتلاش بیهوده وزندگی کثیف...خسته ازآدم های بی رحم ونفهم...خسته...خسته ازهمه چیز...
فقط آرزوی مرگ کردم
چندروزبعدش...خداجوابمو داد...میدونی؟خداخیلی خوبه...خیلی هوامونوداره...عاشقتممممممممم خدااااا ...واینوهم میدونم که توبیشترعاشقمی...
میدونی چی گفت؟گفت:

آیاگمون کردی داخل بهشت میشی بدون اینکه حوادثی مث حوادث گذشتگان به توبرسه؟فک کردی بدون سختی میذارم بری بهشت؟فک کردی همینجوری آغوشمو واسه هرکسی بازمیکنم؟نه باید مثل طلا که واسه ی خالص شدن کلی سختی میکشه سختی بکشی...مث همون افرادی که چنان سختی هایی به اونهارسیدکه بی قرارشدن وگفتن:پس یاری خداکی خواهدرسید؟
به آنهاگفته شد:آگاه باشید،یاری خدانزدیک است...(آیه214سوره ی بقره)

نه صبرکن...سرسری ردنشو...این آیه روچندباربخون...کمه...بیشتربخون...تامتوجه بشی...متوجه بشی که بهشت ارزون نیست...خیلی گرونه...متوجه بشی آغوش خدا شامل هرکسی نمیشه...متوجه بشی مردن هم خیلی لیاقت میخواد...بدون هروقت اونقدرسختی بهت رسیدکه مث طلای خالص شدی اون وقت لایق مردنی...لایق آغوش خدا...آره...بخون واگه بی تاب رسیدن به خدایی برای رسیدن بهش تلاش کن...

بچه ها...به نظرتون چیکارکنم؟چیکارکنم که به خداثابت کنم لایق محبتشم؟چیکارکنم؟اصلاچیکارکنیم؟قدتموم عمرم شرمندشم...

گاهی وقتا دلت میگیره...ازهمه چیز...ازاین شهر...ازاین غربت...ازاین خیابونا...ازمردمش...ازبنده های خدا...!هه...جالبه بنده های خدا...
تازگیافهمیدم وقتی دلت بگیره دیگه هیچ چیزجلودارت نیست...تازگیا فهمیدم خیلی درد دارم!فهمیدم تنهایی های قلبم داره تیرمیکشه،فهمیدم غربت خونم زده بالا وداره تو قلبم،تورگ هام رسوب میکنه...تازگیاکشف کردم که خیلی تنهام...
البته تنهایی خیلی خوبه بهترازدوستای بد،بهترازگرگ های گوسفندنماست...
تازگیافهمیدم غصه چیه،تازگیا فهمیدم دردقفسه سینه چیه،تازگیافهمیدم تنهایی چیه...
تازگیافهمیدم چراحالم بدمیشه،چرا وقتی غمگینم یخ میزنم،سردمیشم،چرا این روزا انقدرسرده...چون گرمای وجودمو اشکای داغم به غارت می برن ونفس های سوزانم نشونه ای ازتبخیرغصه هاست...امان...صد امان که این بخارغصه توی تنفس بعدی به تنم برمی گرده و دوباره ودوباره...
تازگیافهمیدم چقدرتمایل دارم کفربگم!بگم خدایا آغوشتو بازکن،میخوام برگردم همونجایی که ازش اومدم
چقدرتمایل دارم دیوونه بشم،تیغ روبکشم روی رگ هام بدون اینکه به چیزی فکرکنم نه به دلشکستگی مادرم نه به قدخمیده پدرم...به گمونم زودترازسیانورعمل کنه!دیگه خونی توتنم نمونده،همشو کردن توشیشه...
چقدر دوست دارم بگم:خدایاااا کاش خودکشی گناه نبود...
خودمونیم!تازگیامردم چه بی رحم شدن
دوشنبه،11آذر تاریخ رانده شدن ازآغوش خداست،تاریخ همون غروبی که خدا ازآغوشش پرتم کرد رو زمین.چه بی رحمانه!من نمی خواستم،آغوشش امن تربوداما...
چه کنم مادروپدرم سیب خورده بودند!
هرسال تنهاترازسال قبل،پانزدهمین سالگرد تنهاترشدنت تسلیت فاطمه...
تسلیت قلب صبورم...
یه روزایی وقتی کوچولوبودم وقتی13سالم بودم!با نادونی گفتم:نمیخوام توی تنهایی وغربت بمیرم!
اما الان ازسردونستن میگم:خدایانذارتوی تنهایی وغربت بمیرم.
بذاربه ارزوم برسم...بذار بین الحرمین آروم بگیرم...


اینم کیکی که قولشوداده بودم:
اولیش فقط واس سمیرا



اینم واس همه بچه ها!:
http://www.up.iran-goftegoo.com/images/sm6mfkridvyr8tts904.jpg


مرتبط با : قلم خودم
نویسنده : من
تاریخ : چهارشنبه 6 آذر 1392
زمان : 04:03 ب.ظ
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


 

شارژ ایرانسل

فال حافظ